۱۵/۵/۹۰
من دیشب عزیزمو خوب دیدم
من به خدا قول داده بودم که اگه فقط یه باردیگه خوابشو ببینم دست ازهمه کارام بردارم خواب دیدم نامزدی منو اونه البته فرداش یعنی این با خانواده اش شب قبلش اومده بودن خونمون چون هم محلی هستیم من ازخوش حالی بال درآوردم ولی ازشانس بدم هرکجاکه آرایشگاه میرفتم بسته بود
خوب بسه دیگه ادامه بی مزه میشه
کاش وقتی آسمان بارانیست چشم را با اشک باران تر کنیم ، کاش وقتی که تنها می شویم، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم
جامه ای بافتم ، تار و پودش از عشق ، خواستم تا به تو هدیه کنم ، لیک دیدم که در آن گوشه باغ ، لاله ای پنهانی با نسیمی می گفت : جامه عشق برازنده هر قامت نیست .
ای آسمان به سوز دل من گواه باش ، كز دست غم به كوه و بیابان گریختم داری خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه ، مانند شمع سوختم و اشك ریختم؟
سلام می خوام امشب درمورد۳موضوع حرف بزنم
.
.
.
۱چطورآدمی هستم .
۲چطورآدمی شدم حالا.
۳بخاطرچه کسی عوض شدم.
من پسری بودم پاک وسالم توی یه جامعه پرازگرگ
اگه تا سال قبل یکی منو می زد می گفتم داداش دمت گرم .
به یه بچه کوچیک نمی گفتم ازاینجاکه هستی یه خورده اون
طرف تربرو.درس خوندنودوست داشتم زندگیمودوست داشتم
وبه طورناگهانی عاشق یه دختری شدم هرچی بگم کم گفتم
یه پسری بودم به خانواده ام احترام میذاشتم
ولی حالا چی شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟
./
./
یه پسری دیونه وعوضی
که ازهرکاری متنفربود حالاهمون کارهاروانجام میده
میخوام یه خاطره بگم
من امسال ازکلاس فرارمیکردم می رفتیم بیرون مدرسه
ازروی دیواره مدرسه می رفتیم بیرون دوستام می رفتن سیگار
می خریدن اینقدربهشون تیکه می نداختم تا بندازنش
ولی حالا خودم س ی گ ا رمی کشم همین امروز صبح
بیدارشدم لباس پوشیدم رفتم بیرون بادوستم رفتیم قلیون سرا
یه خورده اونجادرموردنامزددوستم حرف زدیم
وهمین طورازکسی که چندساله تمام زندگی منه
بعداومدیم بیرون دیدم سیگاردرآورد ازلبش گرفتم گفتم نکش
جون من یکی دیگه دوستم گفت چیکارش داری بعدبهش گفتم
یایکی برای من آتیش میکنی یااصلانمیکشی تعجب کرد؟ گفت
حسن توسیگارحالت خوشه باخیلی خون سردی بهش گفتم آره
ازاین بهترنمیشم چون حالا پاک دیوونه شدم بعد کشیدم
بعدرفتیم یه جای دیگه یعنی خونه رفیق دوستم یه خورده البته
من چون به عاطفه خواهرعزیزم قول داده بودم یه خورده خوردم
بعداومدیم خونه ماتا ۲خونه مابودیم بعددوباره رفتیم پارک
ماموریه پسره رودنبال کرده بودکلی خندیدم بعد
خلاصه ۴ بارتویه روزقلیون کشیدم ویه بسته سیگاردونفری تمام
کردیم وهمین طور یه خورده مشروب هم خوردم .
ازدرس متنفرشدم بخاطراینکه تومدرسه کارای کردم که ۳بار
نزدیک بود اخراج بشم ویه روزنبود کامل سرکلاس باشم اگه یه
زنگ هم توکلاس بودم یادبیرروناراحت میکردم یااینکه داشتم
شعرهای ازخودم رومیز روکتاب دوستام می نوشتم
یه چاقوخریدم هرجامیرم همرام هست امروزم حالم خوب نبود
دست دوستمو به شوخی شوخی بریدم کلی خون اومد دست
چپ خودمو خودم نگاه می کنم می ترسم ازبس باچاقومثل
نقاشی روش کارکردم
من دیونه شدم فقط بخاطریک نفر٬نفری که حاظرم باتمام زندگی
خودم عوضش کنم
من اینکارهاروانجام میدم بخدا دست خودم نیست دست خودم
باشه دوست دارم بمیرم ولی نبینم مریم من کنارم نیست
چه شبای باگریه تاصبح بیدارنبودم
چه شبای که خوابشوندیدم
حالاهم چندروزه هرروزمی بینمش...
من یه سال قبل یه وبلاگ داشتم به اسم عاشق مریم خیلی
خوب بود٬خیلی اما پاکش کردم تا بتونم خود مریم روهم فراموش
کنم من به مریم گفتم باشه ازت خواهش میکنم دیگه بازنامه
نده بزارفراموشت کنم اون٬ اون زمان می گفت یکی رودوست
دارم اما حالا نمیدونم٬ من با دوست مریم مهدیه رفیق شدم تا
باکمکش بتونم مریم روازذهنم بیرون کنم اما بعدازمدتی دیدم نه
تنهافراموشش نکردم بلکه ازندیدنش دارم ذره ذره آب میشم مریم
خودش میره پیش مهدیه باهم حرف میزنن ولی بازازمهدیه
نپرسیدم که به هم چی گفتن بعد هرچی مهدیه زنگ میزد یا اس
میداد یامیگفت بیا ببینمت اصلا نمی رفتم تااینکه خودش خسته
شد بهم اس داد گفت حسن من همه چیزروبه مامانم گفتم
رفیق شدن من باتواشتباه بود هرکاری میکنم هرغلطی میکنم
نمی تونم مریم روفراموش کنم
ولی آخه چرا ؟
همه چیز راه حل داره به جوزاینکه من عاشق مریم شدم
بخدا حاظرم تمام زندگی خودموبدم فقط وفقط مریم جون کنارم
باشه همین خدا خواسته زیادیه ؟
خیلی سعی کردم فراموشش کنم هرکاری هم کردم ولی نشد که نشد



پنج شنبه ۶/۵/۱۳۹۰